يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
غروب یکی از روزهای زمستانی سال 1348وقتی فقط
دو روز بود که به علت آنفولانزای شدید به کلاس دوم
دبستان گلشن حاضر نشدم، درست لحظه ای که کنار
چراغ علاءالدین مشغول خوردن شلغم بودم، صدای درب
خانه بلند شد. پدرم در را باز کرد و لحظه ای بعد با تعارف
پدر "آقای گل محمدی" معلم کلاس مان را دیدم که گوشه
حیاط دوچرخه "هرکولس"اش را تکیه داد و وارد اتاق شد
و کنار بسترم نشست و با لبخندی بر لب گفت : چه شده
که پسرم سر کلاس نمی آید؟
غروب آن روز معلم ما " روز " نداشت.
وقتی شنیدم به علت بارندگی ، کوچه خاکی ما مملو از
گل و شل بوده و به ناچار آقای گل محمدی دوچرخه اش
را بر دوش گرفته تا فقط کفش هایش گلی شود ، تا غروب
همه "سالها" و "روزهای" معلم حسرت می خوردم که چرا
آن وقت آقای گل محمدی " روز " نداشت تا هدیه ای کادو
کنم و پاسخ محبتش را بدهم.
همه "روز"های معلم در حیرتم که چگونه یک معلم آنقدر نگران
غیبت شاگردش می شود که کوچه به کوچه و خانه به خانه
آدرسش را سراغ می گیرد تا اینکه غروب آن روز او را ببیند.
تمام سال تحصیلی را مترصد شدم تا یک روز آقای گل محمدی
به علت بیماری سر کلاس حاضر نشود تا من نیز به خانه اش بروم
و به این طریق پاسخ محبتش را بدهم.
روزها و هفته ها گذشت و خبری نشد ، یک روز صبح آقای
گل محمدی در حالی که سرفه های شدیدی می کرد و
نشانه های بیماری در او عیان بود سر کلاس آمد .بی صبرانه
انتظار می کشیدم که فردا روز جبران فرا میرسد . اما نه !!
هر چه بیماری بر او هجوم می آورد هرگز خانه نشین نشد ،
و فردا و فرداهای دیگر او را سر کلاس حاضر می دیدم.
زمستان ، غروب ، دوچرخه ، باران ، گل و گل،و معلم همه
وازه هایی است که همه ساله در "روز معلم" برایم در یک
جمله معنا میشوند و آن اینکه وقتی آقای گل محمدی
دوچرخه داشت "روز " نداشت.
توضیح :یادداشت فوق در اردیبهشت سال 83 به قلم دوست عزیزم آقای بهمن اورانی در نشریه "شاهین شهر"که مسئولیت آن را عهده دار بودم به چاپ رسیدو البته مورد اعتراض بعضی از باصطلاح معلمان هم قرار گرفت. نظرات شما عزیزان: آشناییم
![]() ساعت21:52---17 ارديبهشت 1390
سلام
وطن دیوار دارد دار دارد وطن در آستینش مار دارد دوبیتی جان سیاست بی سیاست وطن چاقوی ضامن دار دارد از طرف یک آشنا پرتقال فروش را پیدا کنید عمرن اگه لنگمو پیدا کنید با موس کفتری خیلی حال کردم دو تا سوتی هم در وبتون دیدم سال 90 نه 60 آق مهنس و دوم در قسمت معرفی خود آرامش ام؟؟؟؟ یا آرامشم 18 شدین تا حالا ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
سلام
بسیار بسیار عالی بود. هم از آقای اورانی عزیز و هم از شما پدر عزیزترم متشکرم که این مطلب زیبارو گذاشتید موفق باشید
سلام
البته امروزه بعضي از معلمان هم هستند كه روز دارند اما بويي از معلمي نه؟!
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|